سوگخنده

درود

تقدیم به یوسف صیرتی که بوسه جنگ صورتش را نوازشی عالی داد.

     عمو رجب خونه نو مبارک
             

تو هم شدی قاطی داو مبارک

تویِ گوش خدا چی خوندی ای مرد  
  

از دوستا افتادی جلو... مبارک


عمو حال و هوای بهشت چطوره 
      

بگو عمو خدای بهشت چطوره

خوب و بد اونجا شلم شوربا نیس 
      

فونداسیون، بنای بهشت چطوره


عمو ببخش مردی خبر دار شدیم  
      

مرده تو ما دیدیم و بیدار شدیم

ما رو ببخش مرده پرستیم همه
          

زنده کشیم عاشق مردار شدم


عمو تو اونجا همت و می بینی 
                    

کنار باکری یه دم می شینی

انتخابات مرده ها چطوره
                

ساندیس میدن اونجا با سیب زمینی


شعر و شعار سر کلید ملید هست  
      

وعده خالی میشنوی نوید هست

خبرنگار قفل زبونش بازه     
           

تدبیری هست به گفته ها امید هست


جرات داره ادم بخنده اونجا     
         

رنگ و ریای بورس، چنده اونجا

پینه دست اونجا خریدار داره  
          

پینه پیشونی برنده اونجا ؟


بگو خدامونو محبت کنه
                 

با آدماش بشینه صحبت کنه

نمی تونه به راه راست بیاره   
         

اینا رو؛ فی الفوری قیامت کنه


راستی عمو خدا یه نامه نوشت 
       

شده تو جنگ صورت خوشگلت زشت

برای محشرت گرفتی نامه        
       

از توی بنیاد شهید بهشت


یه صورت توپ و بحال بگیری 
      

یه ویلایی توی شمال بگیری

برای همسر همیشه شیرت  
             

END وفات صدتا مدال بگیری


اسب غرور جنگ و عالی تاختی  
     

دشمن دین و دلت و شناختی

برنده سرخ و سفید و سبزم
               

سر وطن هرچی که داشتی باختی


صورت ماهتو به جنگ سپردی 
       

خونه نشین شدی و غصه خوردی

قصه فیش و میش و گرگ آز و  
    

خوش به حالت عمو رجب که مردی


عمو رجب خونه نو مبارک        
     

تو هم شدی قاطی داو مبارک

تویِ گوش خدا چی خوندی ای مرد     

از دوستا افتادی جلو... مبارک

گریت ویکتور:
جنگ می آید و می رود و مردمی را خانه در خانه می نشاند که گروهی بر شانه های آنها بهشت دنیایشان را می سازند.

بدرود



 

+نوشته شده در ۱۳٩٥/٥/۱٧ساعت۱٠:٥۱ ‎ب.ظتوسط علی مظفر | نظرات

فیش حقوقی


برادر کشک و دوغت کشته ما را
فتوت در بلوغ ت کشته ما را
بزن شیپور، بوغت کشته مارا
همه راست و دروغت کشته ما را

سپس فیش حقوقت کشته ما را

مطلا ظاهری و مس نشانی
خود اهریمنی، مخلص نشانی
رکورد الحقی و گینس نشانی
خداییش این نبوغت کشته ما را

همین فیش حقوقت کشته ما را

یکی با خاور از ایران رمیده
یکی تحریم ها را،ور پریده
یکی هم یک دکل اصلا ندیده
سیه رویا، فروغت کشته ما را

همین فیش حقوقت کشته ما را

علی دست برادر داغ کرده
کویر خسته ای را باغ کرده
علی کی مثل تو اغراق کرده
دل مست شلوغت کشته ما را

بله فیش حقوقت کشته ما را

علی، فانوس بیا المال کشته
براه حق ، زبان لال کشته
علی هم عالمی آمال کشته
تو هم صدق و وثوقت کشته ما را

همین فیش حقوقت کشته ما را

به خط شرع چپ یا راست بودی
تو شیر شیر یا که ماست بودی
شنیده ام که پر درخواست بودی
برادر کشک و دوغت کشته ما را

همین فیش حقوقت کشته ما را

یکی یارانه در خون جگر زد
یکی بر سطل آشغال رفت و سر زد
یکی بر خانه هر بی پدر زد
بزن شیپور، بوغت کشته ما را

همین فیش حقوقت کشته ما را

به بیت ‌المال حالی دادی ای مرد
به ابرو خم هلالی دادی ای مرد
تکان ما را تو عالی دادی ای مرد
برو فضل و نبوغت کشته ما را

همین فیش حقوقت کشته ما را

تو تخت و بخت خود را گرم کردی
نشستنگاه خود را نرم کردی
کی از خون شهیدان شرم کردی
نمی دانی؛ حقوقت کشته ما را

نه این فیش حقوقت کشته ما را

علی مظفر

 

+نوشته شده در ۱۳٩٥/٤/٢٤ساعت۱٢:٤٠ ‎ق.ظتوسط علی مظفر | نظرات

کودکی خواب آلود
سوری
قلب مدیترانه را به آتش کشید

نفرین به جنگ، آتش جنگ . فتنه های جنگ 
نفرین به هر تفنگ و فشنگ و خدای جنگ 

نفرین به هر کسی که خیالش به کشتن است
نفرین به هر کسی که شده مبتلای جنگ

رقص و شراب و شهوت مستی برای غرب
خاورمیانه مأمن خوبی برای جنگ

گلدختران غنیمت خوبی بنام دین
سهرابها داده جهانم بپای جنگ

صد پنجره مقابل ترکش نگاهها
من بودم . جنازه و شرم حیای جنگ 

دیروز با ستاره داوود و اورشلیم
امروز در دُمُستُق جان مبتلای جنگ 

باید تنبهی متنبی بیا بگو
خون می دهد به دشنه مجنون جلای جنگ


جایی برای کلکل و رقص حلب نبود
گوشم کر است حضرت بالا ...صدای جنگ

خونی به شیشه دارم از این قوم کینه جو
این قوم نامحمد در بر ردای  جنگ

اینک بیا سروش، مسیحا، ظهور کن 
شیطان دهد به دشمن انسان گرای جنگ
  
گل در میان آتش و آتش میان خون
رقصی میانه شعله خدایا بهای جنگ

آنسوی این زمین همه طفلان به خواب خوش
این سو مدیترانه خدا... بچه های جنگ

حی علی محمد و حی علی علی
حی علی مسیح و یهودی ...جدای جنگ

 

گریت ویکتور:
آنانکه فتیله جنگ را روشن می کنند به آتش نفرین خواهند سوخت...

+نوشته شده در ۱۳٩٤/٦/۱٤ساعت۸:٠٩ ‎ق.ظتوسط علی مظفر | نظرات

درود

عمریست که با خون جگر نانم داد
با سختی و نام کارگر نانم داد
دکتر شده ام نمی شناسم او را
اصلا چه هنر کرده پدر، نانم داد

 

گریت ویکتور:
قدر نشناسی را عده ای خوب قدر می دادند.

+نوشته شده در ۱۳٩٤/٢/۱٢ساعت٧:٠٦ ‎ب.ظتوسط علی مظفر | نظرات

درود

با مردم ساده گرفتار افطار
با این همه بیچاره ناچار افطار
یارب تو فقط بیا خودت شاهد باش
بر سفره خالی دم افطار افطار

***

 

یا روزه ما را به شتا(زمستان) بندازید
یا طرح نویی دوباره را (راه) بندازید
هفده ساعت دهان نشاید بستن
کار من و ما را به خدا بندازید

***

دریا دریا در نظرم بود امروز
آنکس که در آمد پدرم بود امروز
هرچند که ناز کردم اما دیدم
شیطان چقدر دور و برم بود امروز

***

 

یک عده شکم پُرند ماه رمضان
یک عده چه دلخورند ماه رمضان
یک عده فقط به فکر آخُور باشند
یک عده در آخُورند ماه رمضان

 

گریت ویکتور:
علی(ع) نیمه شب به بیچارگان می رسید و امروزه به باچارگان در روز


بدرود

+نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/٢٦ساعت٤:٢۸ ‎ب.ظتوسط علی مظفر | نظرات

درود

هم سختی روزگارمان ساده شود

هم عاشقمان دوباره دلداده شود

انگیـــــــزه ازدواج هست ای ملت

باید که نخســت بستر آماده شود

گریت ویکتور:
وقتی سکوت می کنیم، حنجره در ترافیک بسیار گفتن است.

بدرود

+نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/٢۸ساعت٢:٥۸ ‎ب.ظتوسط علی مظفر | نظرات

درود

عید آمد و شاد و در به در می خندیم
با آینه های کور و کر می خندیم
عیدانه ی بس ظریف از راه آمد
با اشتون رو سری به سر می خندیم

 

خیاط به کوزه نیز خواهد افتاد
از درس رفوزه نیز خواهد افتاد
امروز که ما به به خنده ای افتادیم
آن دزد عجوزه نیز خواهد افتاد

 

با نیت و باورش به ایران آمد
به همت لشکرش به ایران آمد
آن زن که به روی من و ما می خندید
با روسری سرش به یاران آمد

 

گریت ویکتور:

زنی که به شما می خندد، یا به تصاحب دلتان فکر می کند یا مالتان
بدرود

+نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٢۳ساعت۱٢:۳٤ ‎ق.ظتوسط علی مظفر | نظرات

درود

درویش تر است آنکه عالم باشد
خوشبخت تر کرانه  ظالم باشد
این در چه حساب و چه کتاب است خدا
بدکار زمانه خوب و سالم باشد

***

هم وعده وعید را تو می دانستی
هم ظلم بعید را تو می دانستی
یارب همه جهان نمایشنامه است
فرجام یزید را تو می دانستی

***

ردّی است همه قبولی امروزه
فضل است همه فضولی امروزه
ای شیعه تو ماندی و حسینت تنها
با شمر و یزید و خولی امروزه

گریت ویکتور:
گاه با خوبی به آتش کینه دامن زده ایم.

بدرود

+نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱۸ساعت۳:٠٦ ‎ب.ظتوسط علی مظفر | نظرات