ابروی مدادی نکند عاشقمان

درود

 

 چقدر سخت است زیر باران باشد  ابروهای مدادی ودست سازش آبرویش را ببرد 

بسیار وحشت انگیزناکتر از آنچه فکرش را بکنی...

تصور کن ،تصور کردنش سخته !!!

 

                 ***

 

       «««« اَبرو نامه  »»»

 

 

 

 

 بدجور فــــراری شده انـد آهو ها

 

 وحشت زده اند نیمه شب لولــو ها

 

 خانـــم تو ببین چکار کردی با خود

 

 با این لب و چشم و مژه و ابرو ها

 

 

               ***

 

 تا مزرعه ی مزرعه داران نــــــروی

 

 بیـرون تو برو، ولی بــهاران نــروی

 

 ابروی تو، آبـروی ما را ببـــــــــرد

 

 بی چتر،گلم، به زیر باران نــــروی

 

 

                 ***

 

 الطـــــاف زیادی نکند عاشقمان

 

 هــــــر کار ارادی نکند عاشقمان

 

 تیــــــــر مژه و کمان ابرویت کو

 

 ابروی مـــــدادی نکنـد عاشقمان

 

                     ***

 

 نه جشــــــن تولد تو را می خــواهم

 

 نه دم به دم این مد تو را می خـواهم

 

 این صورت تو که جای نقاشی نیست

 

 ابروی خود خـــــود تو را می خواهم

 

 

                     ***

 

 

 با چشـــم خمار و آن دل سنگی شان

 

 ابروی مــــــــدادی و لب رنگی شان

 

 من با توأم ای دهاتی ، حاضر نشـوی

 

 حتی سر ظهر، با هماهنگی شـــــان

 

 

گریت ویکتور:

  

همیشه همرنگ جماعت شدن رسوایی را ازآدمیت دورنخواهد کرد.

 

سر را تو مینداز به پایین و مــرو

 

 

حتماً نظری بده که صاحب نظری 

 

 

 

 

شاد باشید.

 

 

 دواستکان رباعی  با موضوع (دل کندن ودل سپردن اینجا ، عادی است)18/05/89

 

 

بروز   شد.http://alimozafar.persianblog.ir

 

بدرود

 

/ 30 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خط رنگی

ممنون از حضورت خواندم رباعی شما را موفق باشید

شادی

گر بشوبد باران ابزوی مدادی من ! غمی نیست به طراوت می برد تنها نقش رنگی از رو ! آن گو ! که زیر چتر ی رنگی شده پنهان از بیم باران ! تا مبادا به زلال قطره هایش بنماید رنگ تزویر دل سنگی بشویداز روی او رنگ ریای آبرو !

پرتقال سیاه

رفیق عزیز خدا هم زیبایی را دوست دارد چه رسد به انسان که دل اش می خواهد زیباتر ین باشد. ممنون از حضورت

پیمانه

دوست عزیزم... امروز از هر دو وبلاگ شما بی نهایت لذت بردم! شاعر نیستم! سواد نقد کارشناسانه ی اشعار شما را هم ندارم! اما اهل شعر هستم و اهل دل! با این دو ،‌اشعارتان را خواندم و به جانم نشست! راستی با اینکه یک خانم هستم ، اما در ستیز شما با مد های وحشتناک و (((مدادی))) موافقم! پاینده باشی شاعر!

سمنو

سلام ترکیب جالبی است ابروی مدادی

مینا

سلام. با خوندن شعرتون از اینکه با 33 سال سن هنوز ابروهام پیوسته است به خودم بالیدم. ممنونم.

امير تيموري

هو سلام زیبا بود. ابرو ..... آبرو... راستی از هم صحبتی تان در مترو لذت بردیم. هرچند خیلی یکدیگر را نمی شناختیم... توفيقتان بيش باد. هميشه يا علي مدد.

مهدیه سلیمانی

سلام دوست بزرگوارم شعرهایتان را خواندم و با لبخندی خستگی روز را تکاندم از تنم... به جای نقد، ذهنم دارد در پس کوچه های شهر آدم ها را جستجو می کند ولی آدم ها، آدمک های نقاشی شده شعرهای تو هستند! "خود خود تو"ی شعرت دیگر وجود ندارد انگار!