شلوارهاشان آمده پایین!

خدای من!

 غروب دلگیر، عصر آدینه از لانه زنبوری که به اجبار باید روزمرگی

را در آن سپری کنم فاصله گرفتم و به پارک ساعی رسیدم تا

  شاید این تراکم زحمت و مشقت و رنج روزگار را از جسم و جان

اندکی بزدایم و زندگی را در برگشت مثبت تر ببینم چون این نیاز

امروز من و جامعه بشری است.

اما آه از نهادم برخاست وقتی سه جوان را با همین دو چشمم

دیدم که دارند قلیان  آماده می کنند (اشکالی ندارد قلیان) اما

شلوارهاشان تاب نیروی جاذبه را نداشت و انگار که مجبور بودند

این شلوارها را بپوشند و بدتر از که صورتهایشان بزک شده بود و

لحظه ای مرا بیاد مغ بچه ها در شعر حافظ انداختند.

با خودم گفتم سرکلاس چه غلطی می کنی(با عرض پوزش از

خودم) و بعد جل و پلاسم را جمع کردم و سر خویش گرفتم و به

خانه برگشتم.

در بین راه از خودم پرسیدم:

1 ـ چرا چنین شلواری می پوشد.

2 ـ چرا سعی نموده بجای نشان دادن خوی و منش مردانگی

زنانه جلوه کند.

3 ـ چرا جامعه که نسبت به پوشش زن این قدر حساسیت (چه

مثبت و چه منفی) نشان می دهد نسبت به پوشش مردان بی

تفاوت است.

افسوس جوابی نگرفتم ....


هشدار

 

شلوارهاشان آمده پایین، دارد چه می آید به سرهامان

ای دختران غیرتی هشدار، بعضاً بلانسبت پسرهامان


جای شمایان عشوه بفروشند، جای شمایان حلقه در گوشند

انگشت تا کی در دهانیم از، مادینه کاری های نرهامان


دیروزها وقتی زغالی بود، مردانگی و حس و حالی بود

روی لب بالا سیه کردیم، شاید شویم مثل پدرهامان


امروز مامان شکل و مامان خو، از رنگ مو تا فر مزه ابرو

یاسین کسی دیگر نمی خواند، در گوش کور و چشم کرهامان


دود است و افیون است و بدنامی،درد است و افسوس است و دلگیری

قلیان و اکس و مرگ و نابودی، شد اند عشق و شور و شرهامان


پیغمبر شادی حرایی شو، سرشانه های بندری زخم است

بی دایره بی ساز می رقصند، خشکیده قر توی کمرهاشان !!!!!!


دیروز خون دادیم و جان دادیم، امروز را زیبا کنیم آغاز

ما سخت می گیریم و سرسختیم، چون کاسه آشی بیشترهامان


می ترسم از فردا خداوندا، چون آدم و حوا و قدری برگ

وقتی درآرد یا بسوزاند، بی غیرتی هامان پدرهامان


مسوولهای طرح تابستان، مسوولهای پوشش نسوان

امسال جای دختران باشید، قدر یه فکر گل پسرهامان


خیاطها را دار باید زد، تا که ندوزند این چنین پاپوش

تا که نیفتد گاه گاهی هم ، از ناف پایین تر نظرهامان

 

گریت ویکتور:

گاه خواب می بینیم و گاه برایمان خواب می بییند، تعبیر دوم حتمی است.

 

رکاکت بنده را به بزرگواری خودتان ببخشید!

 

شاد باشید و شادی بخش

بدرود

 

/ 16 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عماد

شکر خدا که آمده پایین، بعضی کنون شلوارهاشان شاید بود بهتر ز روزی که، پایین بیایید شرت هاشان!

کلاغک

بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آزمایش بد از بد ترند ! چو عضوی به درد آورد روزگار جهنّم (!) دگر عضو ها را چه کار ؟ تو کز محنت دیگران بی غمی بیا تا ببینم تو هم آدمی ؟! سلام و عرض ادب [گل] دریچه به روز شد با آیین نامۀ جدید رانندگی !

بانوی نیمه شب

درود واژه " کشک" برای تعریف در دایرة المعارف طنز قرار گرفت... طنزپردازان فعال جا نمانید. www.d-m-t.blogfa.com

احمدبابایی

= = = = واقعا به نظر شما میشود باور کرد شاعر این شعری که در زلالود گذاشته ام عبید زاکانی است! زیبا والبته برای عده ای تصور نکردنی...

مهلا باران

با احترام می‌توانید مجموعه شعر آقای هادی خوانساری (تئوریسین غزل پیشرو) تحت عنوان «کلاویای شکسته» (غزل‌های پیشرو سال‌های 1375 تا اوایل 1379) و هم‌چنین مجموعه شعرهای سپید ایشان با نام «قاچاق عطر تو» (55 شعر عاشقانه و ضدجنگ) را در این وبلاگ دانلود نمایید.

من خودم

تو راکک و ما مرکوک، باز هم بسرا شعری تو باش زبان ما گوش، باز هم بسرا شعری طولانیه مصرع هات، اپیدمیه غم هات بهر حل این مشکل، باز هم بسرا شعری از شعر گفتن که خسته شدی، یه زنگ تفریح بیا سراغ ما

عمار

یه روز تصادفی سرچ کردم زن چیست؟ به سایت شما آمدم مطالب بسیار عالی دارید. ذوق شاعری بسیار دارید. پاینده باشید

رضا

باسلام چرا آپ ديت نميكنيد جالب بود يه اس ام اس چيني! هست كه ميگه اگر سيبيل نمي گذاريد دست كم زير ابرو برنداريد