ازدواج پسر سبزواری با زن تهرانی

درود

     نه کبوتر توان ماندن در قفس را دارد و نه دهاتی در میان سیمان و آهن دراندشتی چون تهران روزگار سپری توانم کرد.

دلم برای بزهایمان، برای الاغمان که وقتی می گفتم هُش می ایستاد و وقتی می گفتم هِی می رفت.

دلم برای درختان بادام و جوز و حتی تاکهایی که هرگز مستی را نتوانستند به من بچشانند.

دلم برای هم دهی های گونه سوخته و دستانی که هنوز یارانه های رئیس جمهور محترم توانسته فرق دو هزار تومانی و پنج هزار تومانی را به آنها بفهماند تنگ شده.

دلم برای عروسیهایش. برای سوگواریهایش. برای اشکهای الکیشان. برای خنده های از ته دلشان. برای پیشکشی هر چه داشتند و برای حتی نداشته هایشان تنگ شده.

و اکنون باید نامه ای به پدرم بنویسم. شاید نامه ای که هرگز به دست او نخواهد رسید تا شاید...

                                                   بسم الله الرحمان رحیم

با سلام خدمت بابای خوبم

به نه نه مهربون محجوبم

به حسن ما حسین و ممد (محمد) ما

به رضا و حبیت و احمد ما

حال مو خوبه و ملالی نیس

غیر تنهائیام خیالی نیس

چند سالس که از شما دیرم (دورم)

صب تا شو اسیر و درگیرم

دایی عدله، عمو خله عدله (خوبه)

ماه نسا خوبه راحله عدله

بزا ماره، حسن چرا مبره

او موتور اج (نوعی موتور)ماره، کی را  (رانندگی) مبره

کی مره برف بوم مندزه (می اندازد)

هس هنیز (هنوز)شیر و ماستا ما تزه (تازه)

مندگارم  (ماندگار ) مگن (میگن) که شی (شوهر) کرده

حج رضا گنج مگن ودی (پیدا) کرده

پیرم عدل و تندرستم مو

باهمه کس د اینجه دوستم مو

بخدا خوب و سرحضیرم (شاد) مو

بی (برای) شماها فقط میمیرم مو

شهر تهرو قشنگه بابا جو

خنه هاش رنگ وارنگه بابا جو

یک منارس د اینجه (اینجا) میلادس

چه بلندس، درازه، آزادس

یک قطارس د زر(زیر) زمی (زمین)مره (میرود)

د همو(همان) زر بابا چنی(خیلی تند) مره

مثل یک ماریه (مار)صحب مرده

کی تنسته (توانسته)به زر زمیش برده

نونوارن د (در) اینجه مردمشا

زندگانیش به کام مردم شا

آدماش خیله خیله خوشبختن

نه دری نحلین (تشک)، دری تختن

بچه ها شا چه راحتن بابا

بخدا د فراحتن (بی دغدغه خیال) بابا

نه به دنبال گاو خر مرن

نه به دشت و نه تا کمر مرن

ما به دنبال بز و میش همه ما

اینها هم د شمال و کیش همه شا

معرکه س محشره بابا اینجه

با بهشت م بربره (برابره)اینجه

ریم نمره (رویم نمی شود) ولی چه چره (چاره) کنم

یا چه جوری مره اشره (اشاره) کنم

سکینه ی ممدا چکر (چکار) کرده

او جواب تار بدا (داد)، فکر کرده

گفته انگار علی اگر مرده

مور (مرا) مخه (می خواهد)،  او به قلعه ور گرده

سکینه ممدا خله نه بابا؟

او لمشک (دست و پا چلفت) یک کم شله نه بابا؟

اینجه یک دخترس، همکارم

سن و سالش به تشبهاً مارم

مگه خوشحال مور ودی (پیدا) کرده

فک کنم که سه چارته شی(شوهر) کرده

تک و تنهاس د اینجه بی چره

تزه(تازه) یک ماشیه خوبم دره

خنه دره و مال دره بابا

یک ویلا د شما دره بابا

مو نشستم یک کم فکر کردم

مدنی بابا مو چکر(چکار) کردم

بی کسی هامه مو علاج کردم

چشم بسته مو ازدواح کردم

خجلت مکشم، اور(او را) عقد کردم

مو نگفتم شماره بد کردم

زن و شی رفته  یم ما چند ماهس

یک بچه هم الاون د مین راهس (در میاه راهس. میخواد به دنیا بیاد)

چند ماهس که او زنم رفته

مثل یوغش د گردنم رفته

اسمشه نمدنی کتی س (کتایون) بابا

حیله خوبه فقط قطی س (قاطی، دیوانه) بابا

نادمم که گرفته یم اوره

هم نفهمه و هم غذاش شوره

هم دریم مسته هم که فاش مته(بحش مته)

هم غذاهار د خنه پاش مته(پاشیدن، ریختن)

فک کنم که روونیه بابا

او بلای آسمونیه بابا

مخیه (حشره خونخوار)، خونخوره، کنه س (حشره خونخوار) بخدا

مطمئنم که دیونه س بخدا

مور مگه که دهاتیم عوضی

خل و خنگم، مو قطیم عوضی

مگه فکرا که سنخیت ندره

بی تفاهم که خوبیت ندره

زندگی که د او خوشی نبشه

هرکه باید گلیم شه بکشه (بردارد)

قصد درم جدا روم از هم

ننگما از سر دیتا(دو تا) ما کم

روزگار یزید دره پسرت

یک زن زرخرید دره پسرت

قبله ش سکه های بهاره بابا

روزام ابری، شووام(شبهایم) چه تاره بابا

یا برو خنه برات بزو(بزن)

یا بیا بانک صادرات بزو

آی بابا دل بچه ت تنگه

شهر تهرو دروغ، صد رنگه

بگو نه نه ر دعا کو ورگردم

ای به قربون خنده هات گردم

صب مرم تا نمزدگر(نماز شب) سر کار

از همه چیز بی خبر سر کار

دخل و خرج ما بربره بابا

کار ما بدتر از خره بابا

مور ببخش که بی پرده یم امروز

دلمه سفره کردیم امروز

نون ما د  کلف(دهان) سگه بابا

زندگی را میه(میآید) مگه با ما

وام و قسطس و زهر و مار اینجه

زرق و برقای بی شمار اینجه

سر برج فکر ما د ماه دگس(دیگر است)

اشتباه پشت اشتباه د گس

شهر تهرو کثیف و بی رحمه

مثل خاوه(خواب) خوشه ولی وهمه

دید و دوغ و دروغ و دوشاوس(دوشاب)

عقل بعضی د اینجه ورتاوس (بهم پیچیده)

خنه هاشا گلاش مصنوعی اس

میوه هاش آدماش مصنوعی اس

اینجه خنده که از ته دل نیس

خنه خیله س کس د منزل نیس

هرچه ابریس(ابرو) د اینجه خود کاریس

نوسا(بینی) شا چسبی و قلمکاریس

جیبا خلی(خالی)، فقط پیزا (پوز)عالیس

مشکل آدماش فقط مالیس

باگذرم(بگذریم) بابا جان، نه نه خوبس

حال و اوضاع مین خنه خوبس

سکینه ممدا چکر(چکار) کرده

گفتشی، دخترک فکر کرده

با همو نوس و هیکلش مخومش (می خواهمش)

با پیر (پدر) ول معطلش مخومش

با برارای (برادران)  چیپونش(چوپانش) مخومش

با نه نه درب و داغونش مخومش

کار کو که به قلعه ور گردم

اشتباه کرده یم و غلط کردم

***

پسره ی خنگ و مست و بیچره

با تویم کله خر، تو ای یره

تهرو جای کسس که پول دره

دوغ و دوشاوّ او قبول دره

گفتمت که د تهرو پول خیلس

آدمای مست و خنگ و خل خیلس

اهل پلتیک (سیاست باز) و گوش بر خیله

ترک و کرد و بلوچ و لر خیله

ساده، ابله، د کوجیی(کجایی) کویی (کجایی)

قلعه خوبه یا مستراب شویی(مستراح شستن)

اسمشه که د تهرونی پسرم

تو د اونجه د زندونی پسرم

سکینه ی ممدا که شی (شوهر) کرده

یک پسر عاقل ر ودی (پیدا) کرده

دی (دو) سه ته هم بچه دره حالِ(اکنون)

چون زن تو نرفته خوشحالِ

بز و مس و طلا ره مفروشم(می فروشم)

تذکره (هزینه رفتن) کربلا ره مفروشم

قبله شّ (مهریه) بته (بده) حلال کتی س

تو قطی کرده یی نه او که قطیس (دیوانه)

ماکه دل تنگتم پسر ور گرد

دست از پا دراز تر ورگرد.

گریت ویکتور:

آنها که  تشنگی سراب را  بنوشند با جام سرگردانی به دریای توهم خواهند رسید.

بدرود

 

/ 9 نظر / 11 بازدید
فاطمه سادات طبسی

سلام.متن خیلی زیبایی بود. من از اهل سبزوارم.انشالله که هر جا هستید موفق و شاد باشید. یا حق

الهام

سلام رباعی خوندن من رو به وب شما کشوند وقتی به آخر این شعر رسیدم تعجب کردم که با اینکه زبان من نبود از خوندنش اصلا خسته نشدم هیچ از قسمتهاییش هم خیلی لذت بردم موفق باشید راستی بعضی از اصطلاحات شما مثل "و دی کردن" به معنی پیدا کردن در زبان لری هم هست

دلیلی صالح

سلام همشهری شعر زیبایتان را خواندم و لذت بردم پیروز باشید

صادقی

درود بسیاروممنون ازلطفت لذت بردیم[گل]

سی سی کام

سلام ممنون که به وبم سر زدین[لبخند]

خرنامه(اشعارخركي من )

دوست عزيز و شاعرارجمند باافتخارشمارادر خرنامه لينك كردم.از اشعارتان هم لذت بردم. لطفاشماهم لينك كنيد در صورت تمايلتان.[گل][گل][گل]

سینا

سلام من هم همیشه ازاین مهاجرینی که فکرمی کننددراین شهربی درودروازه ره به جایی می برندشکوه دارم اینهازندگی ماراهم به گندکشیدنداون کتی جونها هم مهاجرینی ازنوع همان پسره اندکه کمی قبل ترواردتهران شده اندوالامردم اصیل تهران به خداکه هنوزهم همه قواعدزندگی ی درست رارعایت می کنندحق باشماست اگردرشهرخودشان بمانند ومستعدوکوشاباشندازمردمانی که درتهران زندگی می کنندبه مراتب بهترپیشرفت می کنند بازهم میگم ایناواقعاًشهرتهران رابه گندکشیدنددکترعزیز.طنزبسیارخوبی بودباوجودطولانی بودن خواندمش چون حرفی برای گفتن دردهابود. البته کتی های مردهم زیادند(کتَی به معنی دهاتی به لهجه تهرانی) باتشدیدبخوانیدش کتی را.

حامی

سلام عمو مخلصيم ، عجب و عجيب شعري بود،اغراق نمي كنم ولي بغضم گرفت، يه جاهاييش حرف دل خودمم بود،اصلا يه جاهاييش شبيه خودم بود... عالي بود خدا قوت... بهتونافتخار ميكنم... چون هميشه رو به جلو بودين...