باید که به جنگ این گرانی برویم

درود

  دیروز رفتم مرغ خریدم، وزن کرد، فاکتور کرد و گفت یازده و پونصد.

    دست در جیب بردم و دیدم که شش و دویست بیشتر ندارم و در حالیکه عرقی سرد بر پیشانی‌ام نشسته بودم گفتم پول کم آورده‌ام و مرغ به برگشت به جای اولش و با خودم گفتم:

  

برجســــــته ترین طیــور دنیایی مرغ

 کی بر سر سفره‌ام تو می‌آیــی مرغ

 نه او ســــر بام است و نه تو در قدقد

 مرده است خروس یا تو نازایــی مرغ

 

ناگاه دیدم در آن گوشه میدان تره‌بار بچه خروسی که تازه قوقولی قو قور را یاد گرفته بود صدایش مشکوک به قدقد قدا بود، سری تکان دادم و گفتم:

 

 قحطی‌ست میان فال فردای خروس

 یا اینـــکه درآمده است بابای خروس

 قانـــــون جدید مجلس مرغان است

 تک همسری است کار آقای خروس

 

 رفتم و نوکش را گرفتم، مثل آدمهایی که حق به جانب هستند و یقه کسی را می‌گیرند و گفتم:

 کی از دل دلشکسته آگاه شوی

 با مردم پایتخـــــت همراه شوی

 دی بود تو را حرمسرا بی‌غیرت

 آقای خروس سهم روباه شوی*

 امروز صبح همکاران می‌گفتند که راهپیمایی آرامی در نیشابور، شهر قلمدانهای مرصع برگزار شده در خصوص گرانی مرغ. بیادم آمد از دیروز که نوک خروس را گرفته بودم و او سرش را این طرف و آن طرف می‌برد با خودم گفتم:

 

خوانده‌ست که در گوش نشابوریها

روی لب خامــــوش نشــــابوری‌ها

من مطمئنم خروس ناخشنودست

از حرکت خودجـــــوش نشابوریها

 

دیشب با خودم می‌گفتم خروس حق دارد، هرچه زن داشت ما کشتیم و خوردیم.

... و به این نتیجه رسیدم که:

 

باید که به جنــــــگ این گرانی برویم

با شیوه و دانـــــــــش جهانی برویم

چیزی نخریم و نخوریـــــــم تا یک ماه

شد، شد چو نشد به میهمانی برویم

 

دوستی می‌گفت میهمانی در مصرع چهارم ایهام دارد

1 ـ با توجه به ماه روزه یعنی میهمانی کردگار بخشنده و مهربان

2 ـ میهمانی همسایگان و وابستگان و کسانی که در این ماه بعد از مدتی که حال می‌گیرند حالی هم به مردم تحت عنوان میهمانی و افطاری می‌دهند.

3 ـ از فشار گرسنگی و تشنگی به دلیل نخریدن و نخوردن «شعار بازگشت همه به سوی خداست» را می‌خوانیم و رو به قبله می‌خوابیم.

خدایا شکرت که چقدر من هنرمند و شاعر بودم و خودم نمی‌دانستم.

 

گریت ویکتور:

سرمنشاء گرانی‌ها بر می‌گردد به همان سیب و گندمی که نه‌نه حوا توی سفره ما گذاشت.

بدرود

/ 12 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرش فرهنگ پژوه

ظاهرا به ذهن بعضی ها دیگر رسیده اما به نطر میاد این دوستان خودشان می خرند وبه بقیه می گویند شما نخرید! یا شاید اصلا چیزهای بهتر از مرغ می خورند لذا ترجیح می دهند برای رفاه مردم هم که شده مرغ را حذف کنند! چه مردمان دلسوزی! درود بر شما

شیخ نهایی

زیبا بود اگر مرغ نیست ، طنز مرغی به کفایت هست شاد باشی

راشدانصاری

آفرین

ساده

من با پی نوشت شماره 3 صد در صد موافقم... . مرغ "خر" می باشد

شیخ نهایی

درود بیا سر یزن فریبرز منتظر توست ! [خنده]

ساني

سلام مصرع سوم شعر آخرت از نظر وزن مي لنگه اما كلا جالب بود

حامی مقدم

روزگاریست همه عرض بدن می خواهند همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند دیو هستند ولی مثل پری می پوشند گرگ هایی که لباس پدری می پوشند آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند عشق ها را همه با دور کمر می سنجند خوب طبیعیست که یکروزه به پایان برسد عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد...

حامي مقدم

شخصی میگفت من شانزده سال دارم خردمندی به او خرده گرفت و گفت::نباید بگویی شانزده سال دارم باید بگویی شانزده سال را دیگر ندارم....

مهربون

2باره سلام اگه خروس گیر آوردی به من هم خبر بده[قهقهه][خنده]

گیتا سلطانی

خیلی جالب بود ...