دیروز چه سهل و ساده بابا نان داد

درود

شاید گریستن مرد طوری که فرزندش ببیند و به گریه افتد بدترین تراژدی روزگار باشد وقتی که جلو مدرسه ای در جشن شکوفه ها طفلی کلاس اولی را ببینی که با لباسی کهنه و کیفی که معلوم نیست بعد زا چند وارث به او رسیده، با صورتی سرخ و نگاهی آرزومند می خواهد مثل بقیه باشد، حداقل کیف و کفشی مانند دیگر همکلاسی هایش...

کاش به این مراسم سوگواری نمی رفتم

 

کافَــــــر شده بابا و خدا عالِم بود

یاور شـــــــده بابا و خدا عالم بود

در خانه نشسته بود  با من، سارا 

مادر شــــده بابا و خدا عالِم بود

 

شاگرد زرنگ و از هـمه سر بوده

با نمره بیست، طفلـک آخر بوده

با این همه مردود شده آخر کار

چون کیف و کتابش از برادر بوده

 

دیروز چه سهل و ساده بابا نان داد

آســـان به در  آورد و بما آسان داد

امـــــروز نوشته بود روزنامه از ا و

می رفت که نان بیاورد او جان داد

 

با صـــــورت ســــرخ از گـــل زرد نوشت

از  قصــــــــه روزگــــــار نامـــرد نوشت

در دفتــــــــــر انشــا، پســــرک از دیوِ

هـــــر روز خــــدا، پـدر در آورد نوشت

 

گریت ویکتور:

تورم، حامله ای است که دو قلِ خشم و سکوت را حمل می کند.

بدرود

 

/ 8 نظر / 24 بازدید
داوود

سلام شعر قشنگ و اندیشمندانه ای خواندم باشدکه هیچ کودکی در هیچ جای این کره خاکی بدون وسایل آموزشی نباشد.

بهنام

سلام آقاي مظفر غرض از مزاحمت من مي خوام در كارشناسي ارشد ادبيات امسال شركت كنم. ممنون مي شم اگه كتاب هايي رو كه بايد بخونم معرفي كنيد. ضمنا زبان انگليسي و عربي من ضعيفه در اين دو درس هم بي زحمت كتاب ها يي رو معرفي كنيد. اگه اطلاعاتي در مورد درصد نفرات دو رقمي هم داريد استفاده مي كنيم. با سپاس و عرض پوزش.

محسن

سلام آقای دکتر کاش بقیه هم به جای فکاهه و لطیفه های رو مثل شما طنز توی شکرخند بخوانند. هرچند که هستند در بین آنها که فرق طنز و فکاهه را می فهمند قشنگ شعر می گویید شبت به خیر

اقتداری

آفرین بر مظفر وطنزش درود بر شما استاد که طنازی هم می کنید! طنز هایت نیز همانند جدّی هایت زیبا ،خواندنی و ماندگار هستند . کو چک ترین سرباز مرا هم بخوان