می گفت شب شکسته‌ای کور به کر

درود

دو پسر عمو دارم که یکیشان روشندل است و یکی‌شان لال مادرزاد.

زندگی خوبی دارند اما هرگز نتوانستم و ندیدم که چگونه اینها با هم ارتباط بر قرار می‌کنند.

او که چشم ندارد می‌گوید و او که می‌بیند نمی‌شنود.

آیا جامعه امروزی ما به این معضل دچار شده است. که حرف هم را نمی‌فهمیم

 

دیریست تو را گرفته‌ام زیر نظر

مانند تو من ندیده‌ام هیچ بشر

حالا تو بگو هر آنچه در دل داری

می گفت شب شکسته‌ای کور به کر

 

فریاد اثر نداشت در گوش گران

جان تا به لبم رسیده و لب تا جان

حالا چه نشسته‌ایم ای در به دران

نان قیمت جان شده است و جان قیمت نان

 

 

گریت ویکتور:

کاسه آبرویم گاه سر سفره می‌ریزد

دو استکان رباعی http://alimozafar.persianblog.ir بروز شد. 

بدرود

 

 

 

 

 

 

/ 6 نظر / 28 بازدید
دیگران

نان قیمت جان شده است و جان قیمت نان!!! حال کردم عالی بود!!دادا چقده کم پیدایی!!پیش مام بیا

شیخ نهایی

زیبا بود سری بزن و شعر ترکی فارسی بخوان شاد باشی

شیخ نهایی

درود مریدان دست در دست شیخ ما دهند ! ------------------------------------------------ تا که دستَت هست در دستان خَــــر ، شاد و سرخوش باش در بُستان خَـر ! گر شَــوَم روزی ز همدَستان خَــــــــر ، اصفهان را می کُنم استان خــــــــــر ! آفرین بر شیخ و این نـــــــــــــو آوری ، عَرعَـــرونی ، عَرعَـرانی ، عَرعَــــــری!

شیخ نهایی

درود بر مظفر عزیز با شماست ، شیخ ما ، با غزلواره طنزی جدید ! -------------------------------------------- آنچه کـــــردی تا کنون ، اکنــــــــون نکن تاکنون کردی ، پس از اکنــــــــون نکن ! آنچنان کــــــردی که فــــــــــریادم رسید ماورای ســــــــــــــاحل جیحون ، نکن ! شاد باشی